الفيض الكاشاني
362
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
است معصيت خدا كردهاند . منزّه ساختن خود از طريق نسبت خيانت به ديگران دادن آنجا كه نيازى به گفتن نام ديگران نيست ؛ درمان آن به اين است كه دريابى مغضوب خدا واقع شدن سختتر از مغضوب مردم واقع شدن است ، در حالى كه با غيبت كردن به يقين مورد خشم خدا واقع مىشوى و نمىدانى كه آيا از خشم مردم در امانى يا نه . بنابراين نفس خود را در دنيا با خيال رها مىسازى و در آخرت هلاك مىشوى و براستى حسنات خود را از دست مىدهى و نكوهش نقد خدا را به دست مىآورى و انتظار دارى نكوهش مردم را نسيه دفع كنى و اين كمال خوارى و نادانى است . امّا اين عذر كه بگويى : من اگر مال حرام خوردهام فلانى نيز مىخورد و اگر من مال سلطان را پذيرفتهام فلانى نيز مىپذيرد ، اين بهانهاى است جاهلانه ، چرا كه تو كسى را الگو قرار دادهاى كه نمىتواند الگو باشد كسى كه با امر خدا مخالفت مىورزد هر كه باشد نمىتواند الگو شود و اگر ديگرى وارد آتش شود با اين كه تو مىتوانى وارد شوى با او همراهى نمىكنى و اگر همراهى كنى عقلت را از دست دادهاى و در سخنى كه گفتهاى « اگر من خلاف مىكنم فلانى هم خلاف مىكند » معصيتى علاوه بر غيبت كردهاى ، زيرا كار او را مجوّزى براى خود قرار دادهاى و دو گناه را با هم مرتكب شدهاى . مانند ميشى كه به تقليد بزى كه خود را از بالاى كوه پرتاب مىكند خود را پايين بيندازد و اگر ميش زبان مىداشت و مىتوانست مجوّزى براى كار خود بيان كند و بگويد : بز از من زير كتر است چون او خود را هلاك كرد من نيز خود را هلاك مىكنم البّته به نادانى او مىخنديدى در حالى كه وضع تو عين اوست ولى به خودت نمىخندى و تعجّب نمىكنى . امّا كسى كه قصد دارد با عيبجويى از ديگران به فزونى دانش خود ببالد و خود را بستايد درمانش به اين است كه بداند با نقل عيب ديگران ارزش خود را در پيشگاه خدا ضايع كرده و اين خطر وجود دارد كه مردم نيز به فضل او